تبلیغات
حسابداران ایران - مطالب طنز حسابداری
ثبت نام: پذیره نویسی:heart_eyes:

برگ انتخاب واحد: تراز افتتاحیه


طبقه بندی: طنز حسابداری، 

تاریخ : سه شنبه 25 آبان 1395 | 09:30 ب.ظ | نویسنده : هنرمند | نظرات
 حسابداری از دید دانشجوی حسابداری 

برگه انتخاب واحد : تراز افتتاحیه
ژتون غذا : سهام بی نام
واحدهای پاس نشده : موجودی پایان دوره
ازدواج : ثبت دو طرفه
کارنامه : تراز اختتامیه
ازدواج مجدد : ثبت اصلاحی



طبقه بندی: طنز حسابداری، 
برچسب ها: طنز حسابداری،  

تاریخ : جمعه 22 مرداد 1395 | 05:12 ب.ظ | نویسنده : هنرمند | نظرات
ﻓﺮﻭﻍ ﻓﺮﺧﺰﺍﺩ

ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺩﻭﺩﺳﺘﻪ ﺍﻧﺪ :
ﯾﺎ ﺍﺯ ﻣﺎ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭﺗﺮﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﻣﯿﮕﯿﻢ : ﻣﺎﻝ
ﻣﺮﺩﻡ ﺧﻮﺭ ....
ﯾﺎ ﺑﯽ ﭘﻮﻝ ﺗﺮﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﻬﺸﻮﻥ
ﻣﯿﮕﯿﻢ : ﮔﺪﺍﮔﺸﻨﻪ
ﯾﺎ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺑﻬﺘﺮ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﻣﯿﮕﯿﻢ :
ﺧﺮﺣﻤﺎﻝ ....
ﯾﺎ ﮐﻤﺘﺮﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﻬﺸﻮﻥ
ﻣﯿﮕﯿﻢ : ﺗﻨﺒﻞ .
ﯾﺎ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺳﺮﺳﺨﺖ ﺗﺮﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﻣﯿﮕﯿﻢ :
ﮐﻠﻪ ﺧﺮ ....
ﯾﺎ ﺑﯿﺨﯿﺎﻝ ﺗﺮﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﻬﺸﻮﻥ
ﻣﯿﮕﯿﻢ : ﻣﺸﻨﮓ .
ﯾﺎ ﺍﺯ ﻣﺎ ﻫﻮﺷﯿﺎﺭﺗﺮﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﻣﯿﮕﯿﻢ :
ﭘﺮﺍﻓﺎﺩﻩ .....
ﯾﺎ ﺳﺎﺩﻩ ﺗﺮﻥ ﮐﻪ ﺑﻬﺸﻮﻥ
ﻣﯿﮕﯿﻢ : ﻫﺎﻟﻮ .
ﯾﺎ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺧﺮﯾﺪ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﻬﺸﻮﻥ
ﻣﯿﮕﯿﻢ : ﻭﻟﺨﺮﺝ ....
ﯾﺎﺍﻫﻞ ﺣﺴﺎﺏ ﻭ ﮐﺘﺎﺑﻦ ﮐﻪ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﻣﯿﮕﯿﻢ : ﺧﺴﯿﺲ .
ﯾﺎ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻥ ﮐﻪ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﻣﯿﮕﯿﻢ : ﮔﻨﺪﻩ
ﺑﮏ .....
ﯾﺎ ﮐﻮﭼﮑﺘﺮﻥ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﻣﯿﮕﯿﻢ :ﻓﺴﻘﻠﯽ .
ﯾﺎ ﺍﺯ ﻣﺎ ﻣﺮﺩﻡﺩﺍﺭﺗﺮﻥ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﻣﯿﮕﯿﻢ :
ﺑﻮﻗﻠﻤﻮﻥ ﺻﻔﺖ ......
ﯾﺎ ﺭﻭﺭﺍﺳﺖ ﺗﺮﻥ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﻣﯿﮕﯿﻢ : ﺍﺣﻤﻖ !!!
ﮐﻼ ﻣﻌﯿﺎﺭ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ
ﻣﺎ ﻫﺴﺘﻴﻢ ؛ ﻧﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ!!!
وای بر ما و این خودخواهی و قضاوت



طبقه بندی: طنز حسابداری، 

تاریخ : چهارشنبه 8 اردیبهشت 1395 | 06:50 ب.ظ | نویسنده : هنرمند | نظرات


ابر و باد و مه و خورشید و فلك و برجام اند
تا تو نانی به كف آری ز پسا تحریمش
بی شناسنامه ی بیكار توهم زده را
شیخ بیچاره چگونه بكند تفهیمش؟
برد برد است؟ تساوی است؟ خدایا گیجم
شیخ ما گفت كری لوله شده با تیمش
سانتریفوژ به قدرت سر جایش مانده
مشكلی نیست كه از برق جدا شد سیمش!
راكتور هم چه كسی گفته كه تعطیل شده
بتنش ریخته تا كه بكند تحكیمش
كیك زردی به غلط در ده ما جامانده 
كدخدا كو كه به اصرار كنم تقدیمش
گفت ایرانی را هرگز تهدید مكن
آنچنان گفت كه لرزید كری از بیمش!!
عیب برجام مكن زاهد عصر حجری*
شده پرتاب دو خودكار سر تنظیمش
شوق برجام ٢ از دیده ما خواب گرفت
تشنه خلع سلاحش شدم و تسلیمش

عیب رندان مكن ای زاهد پاكیزه سرشت (حافظ)




طبقه بندی: طنز حسابداری، 
برچسب ها: برجام،  

تاریخ : چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 | 07:20 ب.ظ | نویسنده : هنرمند | نظرات


مانده بانك قلبت، نقدترین حساب فعال عالم است ، نمیتوان ثبتی را یافت كه بیانگر نكول و واخواست سفته های نگاهم وبرگشت چكهای انتظارباشد.

مادر، بین من وتوهیچ مغایرتی وجود نخواهد داشت . هرگز اشتباهات فرزند، نامه های بین راهی اقلامی نیستند كه ترا به یاد مغایرتها اندازد.

ای بزرگترین سهامدارعشق!

روزی كه متوجه شدم،كه علاوه برسهام بانام ،تمام سهام بی نام شركت سهامی مهر را نیزخریده ای نمی دانی با دیدن هرسهم لبخندت، چگونه دیدگانم ، اشك شوق هدیه میدادند.

مادروقتی به یادثبتهای دوطرفه ای می افتم كه درآن مهرتوبدهكار و سركشی من بستانكاربود و توآنقدر بزرگی كه بدون هیچ رنجشی سركشی مرا بدهكار و مهرت رابستانكاركردی ، آری همه سركشی هایم درپایان سال مالی باثبتی معكوس می بستی به آن امید كه به سال بعد منتقل نشود و پی بردم كه توچقدرباعظمتی.

مادر، روزی كه تمام چكهای انتظارت درشعبه قلبم برگشت خورد، نه تنها تقاضای ورشكستگی ام را نكردی بلكه به امیدپاس شدن آن چكها به انتظارنشستی

به امید سربلندی تمام مادران سرزمینم...



طبقه بندی: طنز حسابداری، 

تاریخ : چهارشنبه 11 فروردین 1395 | 10:11 ب.ظ | نویسنده : هنرمند | نظرات

چنین هستند حسابدارها

ﯾﮏ حسابدار ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﻧﯿﺎﻓﺘﻦ ﺷﻐﻞ ﯾﮏ ﮐﻠﯿﻨﯿﮏ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺑﺎ ﯾﮏ ﺗﺎﺑﻠﻮ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻀﻤﻮﻥ : ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺷﻤﺎ ﺑﺎ 50 ﺩﻻﺭ . ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺕ ﻋﺪﻡ

ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ 100 ﺩﻻﺭ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ".

ﯾﮏ ﺩﮐﺘﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﻭ ﻭ ﮐﺴﺐ 100 ﺩﻻﺭ ﺑﻪ ﺁﻧﺠﺎ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﻭ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ : ﻣﻦ ﺣﺲ ﺫﺍﺋﻘﻪﺀ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻡ . حسابدار ﺑﻪ

ﺩﺳﺘﯿﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ : ﺍﺯ ﺩﺍﺭﻭﯼ ﺷﻤﺎﺭﻩ 22 ﺳﻪ ﻗﻄﺮﻩ . ﺩﮐﺘﺮ ﺩﺍﺭﻭ ﺭﺍ ﻣﯽ ﭼﺸﺪ ﺍﻣﺎ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺗﻒ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺭﻭ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ

ﮔﺎﺯﻭﯾﯿﻞ ﺍﺳﺖ !

حسابدار ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﺷﻤﺎ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺷﺪﯾﺪ ! ﻭ 50 ﺩﻻﺭ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ .

ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﺩﮐﺘﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻧﺘﻘﺎﻡ ﺑﺮ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﺩ ﻭ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﮐﻪ ﺣﺎﻓﻈﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ . حسابدار ﺑﻪ ﺩﺳﺘﯿﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ: ﺍﺯ

ﺩﺍﺭﻭﯼ ﺷﻤﺎﺭﻩ 22 ﺳﻪ ﻗﻄﺮﻩ . ﺩﮐﺘﺮﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺭﻭﯼ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﺫﺍﺋﻘﻪ ﺍﺳﺖ ﻭ حسابدار ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﺷﻤﺎ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺷﺪﯾﺪ ﻭ 50

ﺩﻻﺭ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ .

ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺗﻼﺵ ﺩﮐﺘﺮﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﯿﻨﺎﯾﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ .

حسابدار ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﮐﻨﻢ، ﺍﯾﻦ 100 ﺩﻻﺭﯼ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ ! ﺍﻣﺎ ﺩﮐﺘﺮ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﯾﮏ۵۰دﻻﺭﯼ

ﺍﺳﺖ . حسابدار ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﺷﻤﺎ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺷﺪﯾﺪ ﻭ 50 ﺩﻻﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ .

ﯾﻪ ﻫﻤﭽﯿﻦ ﻣﻮﺟﻮﺩﺍﺗﯽ ﻫﺴﺘﻦ این حسابدارا




طبقه بندی: طنز حسابداری، 

تاریخ : پنجشنبه 26 آذر 1394 | 03:21 ب.ظ | نویسنده : هنرمند | نظرات

اندر حکایات حساب نگه داری ...

تو بخوان قصه مردان حساب و عدد و سود و زیان و قلم و ثبت و سیاق، کز همان روزهای نوروز در انبار بمانند و بگیرند و ببندند و شمارند و نویسند دو صد مشق در آن دفتر پیچیده به قیطان، که اگر خط بخورد یا که شود دیر، بهراسند از آن هیبت آن هیات سه مرد قلندر، همان هیات تشخیص علی الراس و اگر مانده حسابی نشود جمع، بر سر و صورت خود جمله بکوبند و دو صد لعن فرستند بر آن مرد ونیزی، همان لوکه پاچولی، که همه تی اکانت و دو طرف ثبت حساب از کرامات و افاضات هموست.

آن دگر خرده بگیرند از آن دسته اول که چرا آن ننوشتی و دگر چیز نوشتی که اگر این بشود شرط و شروط است و عدم، رد نظر.

هرگه این مرد سیه روز شود دیر به خانه، بخرامد به اتاقی و چپد زیر لحافی که بماند ز امان از خم ابروی زن و طعنه فرزند، که چه شد سهم تو از آن همه اعداد که بنوشتی و زدی جمع و چه شد وعده دریا و لب آب و نه حتی دو قدم پارک. این چه حرفه ست که نه چون کله پزان صنفی و جایی و نه چون آن مرد قدم رنجه به بازار مالی و منالی و نه یک باغ و حیاطی، که اگر یار برفت و تو در سوگ نشینی، آن جنازه تو به غسال سپاری که گزارش سر موقع توبه مجمع برسانی.

پس بگفتا گنهم چیست که جز این حرفه ندانم. این حرفه همان حرفه محبوب جهان است که در این دیر خریدار ندارد. من نه آن میرزا نویس در دکان و دم حجره ی آن بی هنرم، من دگر ممبر آن آیفک بین المللم.

آخر قصه: آخر قصه همه غصه و بس ناله نی که خراج دولت از آن سود به توافق به سر آید و در آن مجمع غدار بخورند و بگفتند و شنودند و دو صد سود و دو پاداش به تقسیم سپردند و ندیدند از پس پرده ی اعداد و رقم، آن همه خون جگر، دربدری، سوته دلی.




طبقه بندی: طنز حسابداری، 

تاریخ : پنجشنبه 26 آذر 1394 | 03:11 ب.ظ | نویسنده : هنرمند | نظرات

راز و نیاز

ای حسابگر آسمانها و زمین
و ای حسابدار کائنات‎
و ای حسابرس عالمیان‎
و ای خدائی که افتتاحیه و اختتامیه همه حسابها در دست توست‎
مرا سعادتی ده تا افتتاحیه اعمالم با یاد تو‎
‎و اختتامیه آنها با رضایت تو همراه باشد
‎الهی! اگر چه ذره ای ازحسابهایم را گریزی از عدل تو نیست
این حسابهای ناموزون مرا به فضل بی کرانت ببخش و بیامرز‎
تمام دارائی هایم بار سنگین گناهان است‎
و ترازنامه اعمالم حقوق صاحبان ندارد و هرچه هست بدهی است‎
کریما! دارایی هایم را آکنده از ایمان کن‎
و بدهی هایم را به حساب مطالبات بخشیده شده منظورکن‎
خدایا! جسم و روحم را توفیق ده‎
تا هرچه استهلاک انباشته جسم بستانکارتر می شود‎
سرقفلی روحم بدهکارتر شود‎
پروردگارا ! صورتهای اعمال مردود مرا به لطف و کرامتت مقبول کن‎
‎و پاداش بهشت رادرمجمع عمومی قیامت نصیب من گردان

آمین






طبقه بندی: طنز حسابداری، 
برچسب ها: راز و نیاز،  

تاریخ : پنجشنبه 26 آذر 1394 | 02:54 ب.ظ | نویسنده : هنرمند | نظرات

داستان خواندنی و جالب و خنده دار استخدام

داستان خواندنی و جالب و خنده دار استخدام ، مردی به استخدام یک شرکت بزرگ چندملیتی درآمد. در اولین روز کار خود، با کافه تریا تماس گرفت و گفت: ” یک فنجان قهوه برای من بیاورید.”

 صدایی از آن طرف پاسخ داد: ” شماره داخلی را اشتباه گرفته ای. می دانی تو با کی داری حرف می زنی ؟ کارمند تازه وارد گفت: ” نه ” صدای آن طرف گفت: “من مدیر اجرایی شرکت هستم، احمق”

 مرد تازه وارد با لحنی حق به جانب گفت: ” و تو میدانی با کی حرف میزنی بی چاره.” مدیر اجرایی گفت: ” نه ” کارمند تازه وارد گفت: «خوبه» و سریع گوشی را گذاشت!!!




طبقه بندی: داستان آموزنده،  طنز حسابداری، 
برچسب ها: استخدام،  

تاریخ : پنجشنبه 26 آذر 1394 | 02:51 ب.ظ | نویسنده : هنرمند | نظرات

آدمهای خاكی مثل زمین استهلاك ناپذیرند رفاقت با آنان گر چه با ارزش ترین دارایی نامشهود ترازنامه ام است ولی ثبت شان نمی كنم نه بخاطر عدم تطابق با استانداردهای حسابداری، بخاطر اینكه در ترازنامه قلبم به گونه ای ثبت شده اند كه هیچ پایان دوره ای مرا مجبور به بستن حساب آنها نمی كند.




طبقه بندی: طنز حسابداری، 

تاریخ : پنجشنبه 26 آذر 1394 | 02:00 ب.ظ | نویسنده : هنرمند | نظرات

در حیرتم از خود که این‏گونه از وادی ارقام به اشعار شده‏ ام


دلخون بدهکار، اسیر بستانکار بی علت و دلیل حسابدار شده‏ ام


سال‏ها خواندم تراز و سود و زیان حالا اسیر مالیات و انبار شده ‏ام


خلاص این نشده به دام دیگری ‏ام آرسن لوپنی تمام عیار شده ‏ام


از آب حوض بلدم تا شیر مرغ آشپز، مهندس، پرستار شده ‏ام


به هزینه آب می‏دهم به سود، دارو ناجی دفاتر بیمار شده‏ ام


برای مبادی دلخواه می‏پزم دفتر بفرمایید شام، سرآشپز بازار شده ‏ام


تهاتر، طبقه‏ بندی، حذف یا تعدیل قیچی، و چسب، و پرگار شده ‏ام


اگر شرکتی هم به هوا بشود اولین است که بر دار شده ‏ام


حالا فکر بد نکنید چرا مشغولم از ترس آخر تیر پرکار شده ‏ام


تعطیلات تابستان همه در سفر و من عزادار نرفتن تور و گردش شده ‏ام


برایتان عجیب نیست که چرا شاعر شعرهای بودار شده ‏ام


قسم به پاچولی، و هندریکسن از رقص ارقام نابه‏هنجار شده‏ ام 


طبقه بندی: طنز حسابداری، 
برچسب ها: طنز، حسابداری،  

تاریخ : پنجشنبه 26 آذر 1394 | 01:08 ب.ظ | نویسنده : هنرمند | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.